دکتر رفتن رامیلا
روز شنبه بعد ١/٥ ماه ( یکماه و نیم ) آخر رامیلا رو تونستیم ببریم دکتر که صورتش رو دکتر ببینه و نظرش رو بده از اونجایی که آقای دکتر تشریف برده بودن خارج از کشور , ما روز شنبه بعد از اینکه از سر کار برگشتیم با مطب دکتر تماس گرفتیم و بهمون نوبت ساعت 8:30 شب رو داد ما هم تا کارهامونو انجام دادیم و بعدش راه افتادیم رفتیم مطب نشستیم تا نوبتمون بشه که تقریباً یه 2 ساعتی شد و جاتون خالی رامیلا خانم هم حسابی مطب رو گذاشت روی سرش حسابی همه رو مشغول کردو همه مراجعه کنندگان هم سرگرم شدن حسابی به کارها و حرف زدن رامیلا خندیدن تازه این وسط با یکی و دو تا از مراجعه کنندگان دوست شد و با هم یکمی بازی کردن . خلاصه نوبت ما شد و رفتیم سراغ دکتر رامیلا هم تا رفتیم داخل به آقای دکتر گفت سلام خوبی, دکتر هم بیهوش شد از خنده گفت سلام عزیزم مرسی شما خوبین بعد هم گفت به به چه دختر نازی, بعد هم که من کمی توضیح دادم که جریان چی بوده و نظر دکتر در 1/5 پیش چی بوده بلافاصله دکتر یادش اومدو گفت الان الحمدا... خیلی خوب شده و من توقع نداشتم که به این خوبی پیش بره , من هم یک سری سوالات از دکتر پرسیدمو دکتر هم جواب منو دادو یک پماد جدید براش نوشتو دستورات جدیدی داد و قرار شد بعد 20 روز باز هم ببریمش پیش دکتر البته این هم گفت که تا کاملاً برطرف بشه حدود 5 تا 6 ماهی طول میکشه, بعد از اون هم ما از دکتر تشکر کردیمو راه افتادیم که بریم بعد رامیلا برگشت به دکتر گفت مرسی و بای بای بعد هم که دکتر باز هم بیهوش شد از خنده تشکر کرد و رامیلا برگشت بهش گفت شاکریم, بعد هم برگشتیم رفتیم داروهای رامیلا رو گرفتیم و برگشتیم به سمت خونه .



دکتر رفتن رامیلا 
